|
|
|
|
|
فیلم سینمایی جدید و حادثه ای The Departed (مرحوم) به صورت زبان اصلی و با زیر نویس فارسی .
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
فیلم سینمایی جدید و دیدنی تاکسی 4 به صورت زبان اصلی با کیفیت عالی و حجم مناسب برای دانلود .
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
فیلم سینمایی جدید و دیدنی مرد عنکبوتی 3 به صورت زبان اصلی با کیفیت عالی و حجم مناسب برای دانلود .
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
Smart Flash Recovery نرم افزاری ابزاری کوچک و بسیار مفید و در عین حال کاملا رایگان یا از شرکت نرم افزاری Smart PC Solutions است که محصولات و ابزارهای کمکی ساده و متعددی را برای سیستم عامل ویندوز عرضه کرده است . Smart Flash Recovery به آسانی و تنها با چند کلیک نرم افزار قابلیت باز یابی انواع فرمتهای رایج همچون فرمتهای متنی به خصوص فرمتهای Microsoft Office، انواع فرمتهای تصویری، انواع فرمتهای ویدیویی، فرمتهای صوتی و فرمتهای فایلهای فشرده را داراست . آخرین ویرایش عرضه شده از Flash Recovery با ویندوز ویستا سازگاری کامل دارد ! ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
موفق باشيد . |
||
|
|
|
|
|
HEKY_CURRENT_USER > Software > Microsoft > Windows > CurrentVersion > Policies > Explorer
حالا داده ي رو كه ساختيد و تغير نام داديد باز كنيد و مقدار اون رو 01 00 00 00 بزاريد . يعني وقتي بازش كرديد اين عدد رو توش تايپ كنيد و ok بزنيد . حالا با يه Restart يا Log Off كردن مي بينيد كه اين قسمت حذف شده . براي برگردوندن اين قسمت فقط لازمه كه داده اي رو كه ايجاد كرديد حذف كنيد . موفق و پيروز باشيد |
||
|
|
|
|||
ادامه مطلب |
||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
امروز برای دوستان عزیزی که از PDA استفاده میکنند 54 بازی بسیار عالی و خوب اماده کردیم . که امیدوارم این دسته از دوستان راضی باشند . این مجموعه را در دو پارت 4 مگابایت تهیه کردیم که تمامی دوستان امکان استفاده داشته باشند . ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
1-همیشه از نام خانوادگی شما استفاده میشود. 2-مدت زمان مکالمه ی تلفنی شما حد اکثر 30 ثانیه است. 3-برای یک مسافرت یک هفته ای تنها یک ساک کوچک دستی نیاز دارید. 4-در تمام شیشه های مربا و ترشی را خودتان باز میکنید. 5-دوستان شما توجهی به افزایش یا کاهش وزن شما ندارند. 6-جنسیت شما در موقع مصاحبه ی استخدام مطرح نیست. 7-لازم نیست کیفی پر از لوازم بی استفاده را همه جا به دنبالتان بکشید. 8-ظرف مدت 10 دقیقه میتوانید حمام کنید و برای رفتن به مهمانی آماده شوید. 9-همکارانتان(همکلاسی هایتان) نمیتوانند اشکتان را در بیاورند. 10-اگر در 34 سالگی هنوز مجردید احدی به شما ایراد نمیگیرد. 11-رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبیعی است. 12-با یک دسته گل میتوانید بسیاری از مشکلات احتمالی را حل کنید. 13-وقتی مهمان به خانه ی شما می آید لازم نیست اتاق را مرتب کنید. 14-بدون هدیه می توانید به دیدن تمام اقوام و دوستانتان بروید. 15-میتوانید ارزوی هر پست و مقامی داشته باشید. 16-حد اقل بیست راه برای باز کردن در هر بطری نوشابه ی داخلی یا خارجی بلد هستید. 17-ضرورتی ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشید. 18-و بالاخره یک پیر مرد موفق خواهید شد. |
||
|
|
|
|
|
اتل متل سمانه يه دختري که هيچ وقت بابا وقتي شهيد شد بعد که سمانه اومد مامان زود ازدواج کرد سمانه حالا اون رو هيچکي بهش نگفته باباش تو آسمونه هيچکي بهش نگفته چه ابروي کموني هيچي بهش نگفته تو دشتاي شلمچه سمانه قد کشيده داره ميره دانشگاه حراست دانشگاه مدام بايد بش بگن هفت قلم ارايش و شلوار برمودا و تا حالا اين دخترو حتي جلوش اسمي از خونواده ميگن که باباش که رفته طفلي داره دلم ميسوزه مگه شهيد رفته که تو اون دنيا جواب اگه يه وقت بپرسه حتي اگه سمانه دختر شهر شهيد |
||
|
|
|
|
|
پنج سوال مهم در زندگی زناشویی به چي فکر مي کني؟... |
||
|
|
|
|
|
وضعیت این گونه می باشد.سکوت....... جوابهای سربالا......پریشان خاطری........ در این شرایط می خواهید موی سر خود را بکنید. واقعا دیگر فکری به ذهن تان نمی رسد که چه بکنید.عذر خواهی از همسر یا نامزدتان ممکن است مشکل به نظر برسد بخصوص زمانی که بر سر مسئله یا موضوعی با هم چندین بار مخالفت مرده باشیدو ممکن است در خود توان گفتن متاسفم را نبینید. هر چند هر کاری را که فکر می کردید به او می فهماند از کرده خود پشیمان هستید را انجام داده اید.این مطالب چندین روش جهت عذر خواهی مطرح شده است این به روش ها حل و فصل نمودن اختلافات و عبرت گرفتن از تجارب خواهد انجامید. 1 انتقاد را با گشاده رویی بپذیرید 2 آنتراک دهید 3 گذشته را یاد آوری نکنید 4 به او بگویید که دشمن اش نیستید 5 محیط دور برتان را درست کنید 6 مشکل ترین کلمه را به زبان بیاورید 7 جمله ای دلپذیر به او بگویید 8 بگویید که دوستش دارید. 9 برای عصر برنامه ریزی کنید 10 ببخشید و فراموش کنید |
||
|
|
|
|
|
ازدواج ستاره های هنری در تمام دنيا بسيار جذاب و خبر ساز است و در ايران نيز معرفی زوجهای هنری ايرانی هم برای دوستداران هنر خالی از لطف نيست. |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
پير مردي بر قاطري بنشسته بود و از بياباني مي گذشت . سالكي را بديد كه پياده بود پير مرد گفت : اي مرد به كجا رهسپاري ؟ سالك گفت : به دهي كه گويند مردمش خدا نشناسند و كينه و عداوت مي ورزند و زنان خود را از ارث محروم مي كنند پير مرد گفت : به خوب جايي مي روي سالك گفت : چرا ؟ پير مرد گفت : من از مردم آن ديارم و ديري است كه چشم انتظارم تا كسي بيايد و اين مردم را هدايت كند سالك گفت : پس آنچه گويند راست باشد ؟ پير مرد گفت : تا راست چه باشد سالك گفت : آن كلام كه بر واقعيتي صدق كند پير مرد گفت : در آن ديار كسي را شناسي كه در آنجا منزل كني ؟ سالك گفت : نه پير مرد گفت : مردماني چنين بد سيرت چگونه تو را ميزبان باشند ؟ سالك گفت : ندانم پير مرد گفت : چندي ميهمان ما باش . باغي دارم و ديري است كه با دخترم روزگار مي گذرانم سالك گفت : خداوند تو را عزت دهد اما نيك آن است كه به ميانه مردمان كج كردار روم و به كار خود رسم پير مرد گفت : اي كوكب هدايت شبي در منزل ما بيتوته كن تا خودت را بازيابي و هم ديگران را بازسازي سالك گفت : براي رسيدن شتاب دارم پير مرد گفت : نقل است شيخي از آن رو كه خلايق را زودتر به جنت رساند آنان را تركه مي زد تا هدايت شوند . ترسم كه تو نيز با مردم اين ديار كج كردار آن كني كه شيخ كرد سالك گفت : ندانم كه مردم با تركه به جنت بروند يا نه ؟ پير مرد گفت : پس تامل كن تا تحمل نيز خود آيد . خلايق با خداي خود سرانجام به راه آيند پيرمرد و سالك به باغ رسيدند . از دروازه باغ كه گذر كردند سالك گفت : حقا كه اينجا جنت زمين است . آن چشمه و آن پرندگان به غايت مسرت بخش اند پير مرد گفت : بر آن تخت بنشين تا دخترم ما را ميزبان باشد دختر با شال و دستاري سبز آمد و تنگي شربت بياورد و نزد ميهمان بنهاد . سالك در او خيره بماند و در لحظه دل باخت . شب را آنجا بيتوته كرد و سحرگاهان كه به قصد گزاردن نماز برخاست پير مرد گفت : با آن شتابي كه براي هدايت خلق داري پندارم كه امروز را رهسپاري سالك گفت : اگر مجالي باشد امروز را ميهمان تو باشم پير مرد گفت : تامل در احوال آدميان راه نجات خلايق است . اينگونه كن سالك در باغ قدمي بزد و كنار چشمه برفت . پرنده ها را نيك نگريست و دختر او را ميزبان بود . طعامي لذيذ بدو داد و گاه با او هم كلام شد . دختر از احوال مردم و دين خدا نيك آگاه بود و سالك از او غرق در حيرت شد . روز دگر سالك نماز گزارد و در باغ قدم زد پيرمرد او را بديد و گفت : لابد به انديشه اي كه رهسپار رسالت خود بشوي سالك چندي به فكر فرو رفت و گفت : عقل فرمان رفتن مي دهد اما دل اطاعت نكند پير مرد گفت : به فرمان دل روزي دگر بمان تا كار عقل نيز سرانجام گيرد سالك روزي دگر بماند پير مرد گفت : لابد امروز خواهي رفت , افسوس كه ما را تنها خواهي گذاشت سالك گفت : ندانم خواهم رفت يا نه , اما عقل به سرانجام رسيده است . اي پيرمرد من دلباخته دخترت هستم و خواستگارش پير مرد گفت : با اينكه اين هم فرمان دل است اما بخر دانه پاسخ گويم سالك گفت : بر شنيدن بي تابم پير مرد گفت : دخترم را تزويج خواهم كرد به شرطي سالك گفت : هر چه باشد گر دن نهم پير مرد گفت : به ده بروي و آن خلايق كج كردار را به راه راست گرداني تا خدا از تو و ما خشنود گردد سالك گفت : اين كار بسي دشوار باشد پير مرد گفت : آن گاه كه تو را ديدم اين كار سهل مي نمود سالك گفت : آن زمان من رسالت خود را انجام مي دادم اگر خلايق به راه راست مي شدند , و اگر نشدند من كار خويشتن را به تمام كرده بودم پير مرد گفت : پس تو را رسالتي نبود و در پي كار خود بوده اي سالك گفت : آري پير مرد گفت : اينك كه با دل سخن گويي كج كرداري را هدايت كن و باز گرد آنگاه دخترم از آن تو سالك گفت : آن يك نفر را من بر گزينم يا تو ؟ پير مرد گفت : پير مردي است ربا خوار كه در گذر دكان محقري دارد و در ميان مردم كج كردار ,او شهره است سالك گفت : پيرمردي كه عمري بدين صفت بوده و به گناه خود اصرار دارد چگونه با دم سرد من راست گردد ؟ پير مرد گفت : تو براي هدايت خلقي مي رفتي سالك گفت : آن زمان رسم عاشقي نبود پير مرد گفت : نيك گفتي . اينك كه شرط عاشقي است برو به آن ديار و در احوال مردم نيك نظر كن , مي خواهم بدانم جه ديده و چه شنيده اي ؟ سالك گفت : همان كنم مه تو گويي سالك رفت , به آن ديار كه رسيد از مردي سراغ پير مرد را گرفت مرد گفت : اين سوال را از كسي ديگر مپرس سالك گفت : چرا ؟ مرد گفت : ديري است كه توبه كرده و از خلايق حلاليت طلبيده و همه ثروت خود را به فقرا داده و با دخترش در باغي روزگار مي گذراند سالك گفت : شنيده ام كه مردم اين ديار كج كردارند مرد گفت : تازه به اين ديار آمده ام , آنچه تو گريي ندانم . خود در احوال مردم نظاره كن سالك در احوال مردم بسيار نظاره كرد . هر آنكس كه ديد خوب ديد و هر آنچه ديد زيبا . برگشت دست پير مرد را بوسيد پير مرد گفت : چه ديدي ؟ سالك گفت : خلايق سر به كار خود دارند و با خداي خود در عبادت پير مرد گفت : وقتي با دلي پر عشق در مردم بنگري آنان را آنگونه ببيني كه هستند نه آنگونه كه خود خواهي |
||
|
|
|
|
|
|
|
||||||||
|
|||||||||
|
|
|
|||||||
|
||||||||
|
|
|
|
|
|
|
|||
ادامه مطلب |
||||
|
|
|
|||
ادامه مطلب |
||||