تبليغاتX
BeSt SuBjEcTs @ S-SePeHr.CoM
BeSt DoWnLoAd @ S-SePeHr.CoM

Alo...sal,., ,.k...i,. ,.,.c..., r..ba..,M. .....,p..

شرمنده! این SMS آنتن نداد، وگرنه کلی می خندیدی

+ نوشته شده در  2009/1/19ساعت 4:35 بعد از ظهر  توسط سپهر - Sepehr  | 

قبض موبايل شما به مدت 4 ماه پرداخت خواهد شد ( سازمان حمايت از بچه خوشگلا)!

+ نوشته شده در  2009/1/19ساعت 4:32 بعد از ظهر  توسط سپهر - Sepehr  | 

یه بوس لیمو شیرینی برات فرستادم ، زود بگیرش تلخ نشه !

+ نوشته شده در  2009/1/19ساعت 4:29 بعد از ظهر  توسط سپهر - Sepehr  | 

یه ماچ
.
.
.
.
.
دو ماچ
.
.
.
.
.
سه ماچ
.
.
.
بسه دیگه ماچم نکن ، مرسی.

+ نوشته شده در  2009/1/19ساعت 4:28 بعد از ظهر  توسط سپهر - Sepehr  | 

یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت:
خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟
خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش
آب افتاد!
افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند.. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها بر بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُرکنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلندتر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد.
خداوند گفت: تو جهنم را دیدی!
آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!
افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می
خندیدند. مرد روحانی گفت: نمی فهمم!
خداوند جواب داد: ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!
تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد. ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشید، این پیام را با تیتر 7% ارسال کنید!
من جزء آن 7% بودم! و به یاد داشته باشید، من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما تقسیم کنم..
(tu behesht ya jahanam budan daste khode adamast!)

+ نوشته شده در  2009/1/16ساعت 10:1 قبل از ظهر  توسط سپهر - Sepehr  | 

فال روزانه - چهارشنبه 25 دی ماه 87


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2009/1/14ساعت 11:19 بعد از ظهر  توسط سپهر - Sepehr  | 

غضنفر رو برق می گيره مامانش می گه ننه جون ولش نکن همين بود که باباتو کشت!!!

+ نوشته شده در  2009/1/13ساعت 11:40 بعد از ظهر  توسط سپهر - Sepehr  | 

يارو رو داشتن به جرم قتل زنش محاكمه می كردن .
دادستان می گه : سنگدل ?! تو وقتی داشتی زنت رو می كشتی، ندای وجدانت رو نشنيدی ؟!
طرف می گه : نه والله ! بس كه اين زنيكه جيغ و داد ميكرد مگه می ذاشت ما
چيزی بشنويم ؟!!

+ نوشته شده در  2009/1/13ساعت 11:39 بعد از ظهر  توسط سپهر - Sepehr  | 

مرد احساس را خلق كرد و زن عشق را مرد زندگي را كشف كرد و زن خوبي را مرد
پول را كشف كرد و زن خريد را ! از آن پس مرد چيزهاي زيادي را كشف كرد ولي
زن هنوز در حال خريد است!!!

+ نوشته شده در  2009/1/13ساعت 11:39 بعد از ظهر  توسط سپهر - Sepehr  | 

فال روزانه - پنج شنبه 19 دی ماه 87

>ادامه مطلب<


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2009/1/8ساعت 12:13 بعد از ظهر  توسط سپهر - Sepehr  | 

دلمو شکستی اما تو اشتباه کردی

قسم به اون خدامون خیلی گناه کردی

+ نوشته شده در  2009/1/7ساعت 2:4 قبل از ظهر  توسط سپهر - Sepehr  | 

زمستان بهانه است برف از آسمون خسته می شه ! پاییز بهانه است برگ از درخت خسته می شه! اس ام اس بهانه است دلم برات تنگ می شه !

+ نوشته شده در  2009/1/7ساعت 2:1 قبل از ظهر  توسط سپهر - Sepehr  | 

اگه تونستی پر کلاغ ها رو سفید کنی برف رو سیاه کنی یه بوسه به آتش بزنی یه نفس عمیق زیر آب بکشی اون موقع من می تونم تو رو فراموش کنم!

+ نوشته شده در  2009/1/7ساعت 2:0 قبل از ظهر  توسط سپهر - Sepehr  | 

دونه های برف از آسمون فقط برای دیدن چشمات پایین میان ، اما پاشونو که به زمین میزارن فدای مهربونیهات میشن!!!

+ نوشته شده در  2009/1/7ساعت 1:59 قبل از ظهر  توسط سپهر - Sepehr  | 

آرزو می کنم غمهای دلت ، برن زیر برفهای زمستونی و دلت سفید و همیشه بدون غم بمونه .

+ نوشته شده در  2009/1/7ساعت 1:58 قبل از ظهر  توسط سپهر - Sepehr  | 

میدونی فرق من با برف چیه ؟
.
.
.
.
.
.
.
برف میاد و به زمین می شینه ، ولی من همین جوری هم به دل میشینم .

+ نوشته شده در  2009/1/7ساعت 1:55 قبل از ظهر  توسط سپهر - Sepehr  | 


پائولو کوئيلو : در جواني آنگاه که رؤياهايمان با تمام قدرت درما شعله ورند خيلي شجاعيم ولي هنوز راه مبارزه را نمي دانيم، وقتي پس از زحمات فراوان مبارزه را مي آموزيم ديگر شجاعت آن را نداريم.

+ نوشته شده در  2009/1/7ساعت 1:48 قبل از ظهر  توسط سپهر - Sepehr  | 

Miduoni chera vaghti ADAM bozorg mishe ba KHOD KAR minevisee??! Chon yad begire ke har ESHTEBAHI PAK NEMISHE !!!

+ نوشته شده در  2009/1/7ساعت 1:45 قبل از ظهر  توسط سپهر - Sepehr  | 

هیچکس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی ببخشد و هیچکس آنقدر ثروتمند نیست که به لبخندی نیاز

 نداشته باشد، لبخند بزن حتی اگر دلت غمگین باشد.

+ نوشته شده در  2008/12/26ساعت 1:4 قبل از ظهر  توسط سپهر - Sepehr  | 

اگر شبي از شب هاي زمستان مسافري به اميد گرماي نگاهت به تو پناه آورد،تنهاش نگذارشايد در گرمترين روزهاي تابستان به خنکي لبخندش محتاج شوي.

+ نوشته شده در  2008/12/26ساعت 1:2 قبل از ظهر  توسط سپهر - Sepehr  |